تبليغاتX
اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً
آواي اسلام

 

 

آواي اسلام

میلاد با سعادت امام محمد بن علی الجواد (علیه السلام) مبارک باد

"قیمت انسان"

 

فکر مى کنید فاصله �خودفراموشى� تا �خدافراموشى� چه قدر است؟ از یاد بردن این که: �من کیستم؟�، �که بوده ام؟�، �کجایم؟�، �به کجا مى روم؟�، �چه گونه باید باشم؟�، �چه باید بکنم؟�، �هدفم چیست؟�، �چه مى خواستم؟�، �چه باید بخواهم؟� و ... دهها از این گونه سؤالها، نشانه نوعى �خود فراموشى� است. همین غفلت و نسیان ها است که انسان را به �گناه�، �تکبر�، �غرور�، �طغیان�، �تباهى� و �دنیازدگى� مى کشاند.

اما این �خود�ى که این همه مهم است و غفلت از آن، هستى سوز، چیست؟ غیر از �خود طبیعى�، که به جنبه فیزیکى و اعضا و اندام و جسم ما مربوط مى شود و غیر از �خود اجتماعى�، که جایگاه ما را در جامعه و در ارتباط با مردم و محیط پیرامون و زندگى شخصى و اجتماعى و صنفى ما مشخص مى سازد، یک �خود انسانى� هم داریم، که موقعیت ما را به عنوان یک �انسان� در مجموعه هستى نشان مى دهد.

شناخت این �خود�، هم لازم تر و هم سودمند تر است. ساختن این �خود� نیز، هم دشوارتر، هم سعادت آور تر است. خیلى ها خود طبیعى و خود اجتماعى خویش را مى شناسند، اما در زمینه آن �خود برتر�، یا غافلند، یا خود را به غفلت مى زنند و از اندیشه و تلاش درباره آن طفره مى روند و حاضر نیستند بیاندیشند که درکجاى �دستگاه خلقت� قرار دارند.

این که مى گوییم باید �خود� را شناخت، شامل مجموعه �استعداد�ها و زمینه هاى �رشد� نیز مى شود. مواهب الهى و نعمتهایى که ما را احاطه کرده است نیز، در همین محدوده قرار مى گیرد. شناخت �کرامت انسان� و �ارزش وجودى� نیز، جزو همین قلمرو است. آنکه موهبت ها و استعدادهاى خود را نشناسد، از �گنج وجود� بى بهره مى ماند و آنکه ارزش و قیمت خویش را نداند، خود را ارزان مى فروشد و آنکه از �بعد الهى� و �خلیفة اللهى� خود بى خبر شد، تن به پستى و گناه و حقارت مى دهد. شرط نخست سودبردن در یک داد و ستد، توجه به بهاى متاع و کالاى خویش است؛ تا آن را ارزان نفروشى و به زیان، معامله نکنى. پیشوایان دین، �بهاى وجود� تو را همسنگ با �بهشت� دانستهاند ونظرشان کارشناسانه است.

امام جواد) علیه السلام) که ایام ولادت ایشان را به جشن نشسته ایم، در این زمینه می فرمایند:

"ارزش وجود شما بهشت است و شما قیمتى جز بهشت ندارید، آگاه باشید که خود را جز به بهشت نفروشید."

یعنى اگر خود را به هر چه که کمتر از بهشت باشد بفروشى، زیان کرده اى. خود را با هر چه مبادله کنى، براى خویش در همان حد قیمت گذارى کرده اى. اگر دنیا را �تجارتخانه� اولیاء الهى دانسته اند، ارزش وجود نفیس انسان را هم گوشزد کرده اند، تا خام و بى تجربه و بى خبر از قیمت، به بازار نرود و کلاهى به گشادى دنیا بر سر �وجود ملکوتى� او نگذارند. وقتى که مى تواند خود را اخروى کند، چرا دنیوى؟! و اگر مى تواند فراتر از فرشته رود، چرا فروتر و پست تر از حیوان؟! وقتى نتوانى سرمایه هاى وجودى خود را به بهره ورى برسانى و روز به روز از سرمایه خرج کنى، بى آنکه نفعى به دست آورى، سرانجام روزى همه  سرمایه خرج مى شود و تهیدست از این بازار، باز خواهى گشت. اگر �خود� را فراموش نکرده باشى و �بهاى وجود� را بشناسى، خود را زیرقیمت نمى فروشى!

(برگرفته از کتاب "گامی در مسیر نوشته حجة الإسلام جواد محدثی)



زهرا در سجاده ى بندگى

باسمه تعالی

 

 

 

�زهرا در سجاده ى بندگى �

صحیفه ى تاریخ، تا به حال شاهد عبادتهایى بس شگفت از اولیاى الهى بوده است. در میان تمامى عبادتها، آنچه به صفحات تاریخ زینت و جلوه اى بى نظیر بخشیده، عبادتهاى بانوى بزرگوارى است که در اوج جوانى، مایه ى فخر و مباهات عابدان گردیده است. این عابده ى بى همتا، هموست که در وصف عبادتش چنین آمده است:

در تمام دنیا، عابدتر از فاطمه (علیها السلام) یافت نمى شود؛ او به حدى براى عبادت برپا مى ایستاد که پاهایش ورم مى کرد.(1) بارى، عبادتهایى که از حضرت فاطمه ى زهرا (علیها السلام) گزارش شده است، با آنچه تا به حال دیده یا شنیده ایم، بسیار متفاوت است.

توصیف کمیت و کیفیت عبادات فاطمه ى زهرا (علیها السلام) کارى است وراى امکان که جز از عهده ى خداوند و برگزیدگان خاص او بر نمى آید. در عظمت عبادت او، همین بس که خداوند عالمیان به وصف عبادات او و یگانه کفو و همتایش، على (علیه السلام) مى پردازد.

پس از هجرت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از مکه به مدینه، على (علیه السلام) در پى مأموریتى که از جانب آن حضرت دریافت کرده بود، بلافاصله به همراه فاطمه ى زهرا (علیها السلام) و تنى چند از زنان و ضعیفان، کاروانى ترتیب داد و شتابان به سوى مدینه سرعت گرفت. مشرکان مکه که از کف دادن رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)، خشمشان را برانگیخته بود، تصمیم گرفتند که آنان را از میانه ى راه بازگردانند و به گروگان بگیرند؛ اما شجاعت و مردانگى امیرالمؤمنین (علیه السلام)، داغ این آرزو را بر دلهایشان نهاد و عاقبت، این کاروان پس از جنگ و گریزهاى طاقت فرسا، به سلامت بر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) وارد شد.

به محض ورود على و فاطمه (علیهما السلام)، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) با شادمانی کم نظیری به استقبالشان شتافت؛ على (علیه السلام) را در آغوش فشرد و فرمود: "پیش پاى شما جبرئیل بر من نازل شد و مرا از تمام احوال شما در این سفر باخبر ساخت؛ از عبادت هاى میان راهتان، از تهجد شب هایتان، از مناجات هاى مداومتان، از تفکر پیوسته یتان و نیز از جنگ و گریزهایتان تا بدین جا. او این آیات جانبخش را از جانب خداوند رحمان، به استقبال شما فرود آورده است: آنانکه خدا را در حال ايستاده و نشسته، و آن گاه كه بر پهلو خوابيده اند، ياد مى كنند و در اسرار آفرينش آسمانها و زمين مى انديشند (و مى گويند:) بار الها! اينها را بيهوده نيافريده اى! منزهى تو! ما را از عذاب آتش، نگاه دار!...�"(2)

عطر روح فزاى وحى، به یکباره تمام خستگى آن جنگ و گریزهاى طاقت فرسا را از تن خسته ى على و فاطمه (علیهما السلام) سترد؛ چرا که خداوند متعال با این آیات، بر نماز، تهجد، مناجات، تفکر و ذکر مدام آنان، مهر قبولى نهاده بود.

اما عبادت فاطمه (علیها السلام) از لحاظ کمیت نیز، تا بدان حد گسترده است که در لحظه لحظه ى زندگى او حضور و ظهور دارد؛ رفتار او، گفتار او، نگاه او، تلاش او، نفس کشیدن او و هر لحظه ى شب و روز او عبادت بود. او هر شب بعد از خوابانیدن بچه ها و فراغت از دیگر و وظایف خانه دارى، بر سجاده ى عبادت به نماز مى ایستاد؛ تا جایى که پاهاى مبارکش کبود و متورم مى شد.

شب ازدواج آن بانوی بى همتا، این چنین توصیف شده است:

على (علیه السلام) در آن شب، همسرش را نگران و گریان دید. علت را پرسید. فاطمه (علیها السلام) فرمود:"حال خود را در پایان عمر و عالم قبر به یاد آوردم؛ چرا که انتقال از خانه ى پدرم به منزل خودم، مرا به یاد انتقالم به قبر انداخت. تو را به خدا قسم بیا در این ساعات آغازین زندگى به نماز برخیزیم و امشب را به عبادت خدا بپردازیم."(3)

آرى، فاطمه ى زهرا (علیها السلام)، این اسوه ى کامل و دُردانه ى بانوان جهان، در شیرین ترین و خاطره انگیزترین لحظه هاى زندگى نیز از هدف خلقت خویش غافل نمى شود و از همسرش مى خواهد که از آن شب نیز براى تقرب به خداوند استفاده کنند. لذا شخصیت زهراى اطهر (علیها السلام) از همان شب اول چنان براى امیر المؤمنین (علیه السلام) جلوه مى کند که وقتى پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) فرداى آن شب از على (علیه اسلام) مى پرسد: "همسرت را چگونه یافتى؟!" بى درنگ مى فرماید: "بهترین یار و یاور براى اطاعت و عبودیت خداوند."(4)

(بر گرفته از کتاب "جامی از زلال کوثر تألیف آیت الله محمد تقى مصباح یزدى)

ولادت با سعادت حضرت فاطمه (س) و روز زن و روز مادر را به همه ی شما عزیزان تبریک عرض می نمایم .



" فاطمه (علیها السلام) و فردای تاریخ "

در لحظاتی که پیکر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دفن می شد، عملا نیز توصیه او درباره ولایت علی (علیه السلام) ـ که مسیر حرکت سیاسی جامعه اسلامی را تبیین می کرد ـ دفن می شد. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با ظرافتی که تنها از او باید انتظار داشت، علی (علیه السلام) را "ولی مؤمنان" معرفی کرد، نه "ولی مسلمین" و این واقعیت را تصریح کرد که کسانی که تسلیم شرایط سیاسی شده و اسلام آورده اند و اینک مسلمان نامیده می شوند، ولایت او را نخواهند پذیرفت. ولی از کسانی که به پیامبری پیامبر ایمان آورده و ولایت پیامبر را پذیرفته اند، انتظار می رود که پذیرای ولایت علی (علیه السلام) باشند.

در این شرایط، فاطمه (علیها السلام) می دید که عملا پیام و پیامبر هر دو از دست رفته اند و یا دست کم پیام پیامبر در برابر موج تجدیدنظرطلبی و ارتجاع(1) در خطر از دست رفتن است و اگر کسی در مقابل این سیل زمانگیر و ایمان برانداز مقاومت نکند، همه چیز از دست خواهد رفت. همه چیز! ... برای همیشه! ...

این چنین بود که با استواری تمام در مسجدالنبی خطاب به همه آنهایی که به موازنه های سیاسی و به قدرت جدید "آری" و به وصایای پیامبر "نه" گفته بودند، گفت: "...ما مانند کسی که با کارد و نیزه پیکرش چاک چاک شود، در برابر شما استقامت و بردباری خواهیم کرد ..."(2)

هیچ کس باور نمی کرد که دختر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اینگونه از جان گذشته و بی باک، برای دفاع از پیام پیامبر به پاخیزد و از هیچ فرصتی فروگذار نکند. از رویارویی مستقیم با ارتجاع تا دعوت حضوری مهاجرین و انصار، از حضور هدفمند در مسجد النبی و کنار مزار شهدا تا بیان صریح اعتراض در خطبه ها و ملاقات ها و ...

به عنوان نمونه، او در روزهای آخر عمرش و در پاسخ به ام سلمه که حال او را جویا  شد، صراحتاً اعلام نمود که: "محزون فقدان رسول خدا و مغموم غصب حق وصی اوست."(3) در فرصتی دیگر فاطمه (علیها السلام) شبیه به همین اظهارات را به طور مبوسط و گسترده تر با زنان مدینه که به عیادت او رفته بودند، در میان گذاشت و گفت: "صبح کردم به خدا، بیزار از دنیای شما و خشمگین از مردهای شما ... وای بر اینان! چرا این منصب [جانشینی رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)] را از فراز پایه های محکم و تزلزل ناپذیر رسالت و نبوت و وحی برکندند و از کسی که بر امر دنیا و دینشان خبیرتر و کارآمدتر بود، گرفتند؟ ... اینان از ابوالحسن چه عقده ای در دل داشتند؟ ... سوگندبه خدا اگر زمام مرکب حکومت که رسول خدا به او سپرده بود، در دست او باز می گذاشتند و از او دفاع و پیروی می کردند، به خوبی این مرکب را مهار می کرد ... به راستی که اگر چنین کرده بودند درهای برکت آسمان و زمین به روی آنان گشوده می شد. اما ..."(4)

و در ادامه نیز همانند آخرین شعله های شمعی که در حال خاموش شدن است، از زبان او شنیده شد که فرمود: "...اکنون بیا و بشنو! هر چه از این پس زندگی کنی، روزگار تازه ها و شگفتی های دیگری به تو نشان خواهد داد ... به راستی کار اینان شگفت آور است! اینها دنباله ها را به جای پیشروان نشاندند و پیشتازان را رها کرده و پس ماندگان را گرفتند. هان! به خدا سوگند که این کردار نابجا و ناپسند، روزگار شما را آبستن حوادثی خواهد کرد که نتایج شوم آن را در آینده خواهید دید ..." (5)

فاطمه (علیها السلام) که از هر فرصتی برای هشدار مردم زمان خود استفاده کرده بود و آنها، یا هشدار او را نادیده گرفته بودند و یا آن را نفهمیده بودند، اینک در اندیشه مردمی بود که در آینده خواهند آمد. برای آنها چه می توان کرد؟ آنها را چگونه می توان هشیار نمود؟ چگونه با آنها می توان سخن گفت؟ چگونه می توان به آنها خبر داد که پس از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)، پیام او قربانی دسیسه اشرافیت و جاه طلبی نخبگان سیاسی و فرصت طلبی آنها که اسلام را برای خود می خواستند و جهل و ساده اندیشی مردم شده است؟ چگونه می توان صدای اعتراض خود را به گوش تاریخ رسانید؟ راستی فاطمه (علیها السلام) چه وسیله ای در اختیار داشت تا با آن اعتراض خود را به گوش خلقها و نسلها و عصرها برساند؟ او حتی از حق گریستن در سوگ پیام و پیامبر نیز محروم شده بود.

از میان صفحات تاریخ صدای اعتراض فاطمه (علیها السلام) را در میان وصیتی کوتاه می توان شنید:

"بسم الله الرحمن الرحیم

این است آنچه فاطمه دختر رسول خدا بدان وصیت می کند. وصیت می کند در حالی که شهادت می دهد به یگانگی خداوند یکتا و رسالت بنده او محمد و گواهی می دهد که بهشت حق است، دوزخ حق است و قیامت بی تردید فرا خواهد رسید و خداوند کسانی را که در گورهایند، زنده خواهد کرد.

علی! منم فاطمه! دختر محمد که خدا مرا به همسری تو درآورد تا در دنیا و آخرت برای تو باشم. تو در انجام کارهای من سزاوارتر از دیگرانی. مرا شبانه حنوط کن، غسل ده و کفن کن و بر من نماز بخوان و شبانه مرا دفن کن و کسی را خبر مکن. تو را به خدا می سپارم. به فرزندانم تا روز قیامت سلام می رسانم."(6)

 

فاطمه سفارش کرده بود که پیکرش مخفیانه به خاک سپرده شود. اختفای محل دفن پیکر فاطمه (علیها السلام) در حقیقت پیام او به تاریخ بود. پیامی به بشریت مسلمان برای همیشه تاریخ. هنگامی این پیام می توانست به همه نسلها و عصرها در عرصه تاریخ برسد که پیکر فاطمه (علیها السلام) مخفیانه به خاک سپرده شده باشد تا مردم نشانی قبر گمشده او را در داستان زندگی اندوهبار و اعتراض دائمی او به ارتجاع و استبداد جستجو کنند و بتوانند از این پنجره نگاهی نو و جدید به تاریخ اسلام و سرنوشت بشریت مسلمان داشته باشند.

بدین گونه بود که فاطمه (علیها السلام) از مرگ، زندگی و از شکست، پیروزی و از فاجعه، حماسه و از آرامش ابدی خود، حرکتی دائمی و شوری انقلابی در همه عصرها و نسلها و در بستر تمام قرون آفرید و هنوز هم قلب فاطمه (علیها السلام) در التهاب سرنوشت مسلمانان جهان می تپد و چشمهایش منتظر پرچمی است که روزی برای رهایی بشریت مظلوم و دفاع از اسلام و بازآفرینی مدینة النبی، به دست فرزندش مهدی موعود برافراشته گردد.

امروز نیز چون همیشه، هر که در اندیشه رنج انسان و بشریت تحت ستم است، باید به راز قبر پنهان، سینه گدازان، اشک فروان و آه سوزان فاطمه (علیها السلام) بیندیشد و سخنان او را زمزمه کند و در حد خویش پیام فاطمه را به گوش جهانیان برساند ...

(برگرفته از کتاب "شهر گمشده؛ فاطمه چه گفت ...؟ مدینه چه شد ...؟"، نوشته محمدحسن زورق)



چه چیز های باید از زندگانی فاطمه آموخت 3

۲- دومین مطلبی که ما می توانیم در این آیه مشاهده کنیم اینست که به زن نیز مانند مرد فرمان داده شده تا واجبات را انجام دهد و از محرمات دست بکشد و هیچ فرقی در این مورد بین زن و مرد گذاشته نشده است . البته خواه نا خواه مسائلی پیش می آید که دقیقا این دو مشابه هم نیستند و در بعضی موارد به دلیل خلقت تفاوت هایی بوجود می آید .

۳- ولی از همه ی اینها مهمتر چیزی که در این آیه به چشم می آید کلمه (جاهلیت پیشین ) است که در ذهنم همیشه این آیه را تبلور می دهد .

آیا ما می دانیم که جاهلیت پیشین چیست ؟ یا چه زمانی بوده است ؟ ما می توانیم با اندکی مطالعه در کتاب های تاریخ به دوران جاهلیت رفته و اوضاع آن زمان را بررسی کنیم .

قرآن که هیچ موردی را همینطوری ذکر نکرده است حتما جاهلیت ثانویه ای نیز باید وجود داشته باشد . حال کافیست بفهمیم که وضع زندگی در دوران جاهلیت گذشته چه بوده است تا در هر زمان که زیست می کنیم با مقایسه با آن زمان ببینیم که آیا ما در جاهلیت ثانویه قرار داریم یا نه ؟

از یکی پرسیدند که چرا حجاب را رعایت نمی کنی ؟ در جواب می گوید چون این تمدن است و در جوامع متمدن اینگونه است . خوب اگر می خواهد اینطور باشد به گفته یکی از علما حیوانات متمدن ترین موجودات می باشند چون کاملا برهنه هستند و هر گونه که بخواهند امیال خود را ارضا می کنند .

باید بگویم که چنین کسانی سخت در اشتباهند . چون برهنگی و حفظ نکردن حجاب تمدن نیست بلکه به گفته قرآن این فرهنگ دوران جاهلیت می باشد و چیزی جز جهل و نادانی نیست .

و حال چیزی که در اواخر شنیده ام و واقعا مرا تکان داد را بازگو می کنم : شنیدم که مادر شهیدی در کنار مزار فرزند خویش به دختری که حجاب خود را رعایت نکرده بود گفت : دخترم در این مکان حداقل حجاب خود را حفظ کن چون این مکان,مکان تنبه و یادآوری است ولی دختر با کمال بی شرمی به مادر بزرگوار گفت موهای من مانند تو فضولند و می خواهند به بیرون سرک بکشند .

آیا اینها فرهنگ متمدنانه است ! شما خود قضاوت کنید .

در این آیه نکات دیگری نیز نهفته است که نمی توان همه ی آن را در اینجا ذکر نمود و من تا همین جا بسنده می کنم و سخن را به پایان می برم .

و توصیه می کنم به عنوان برادر کوچکتر همه ی خواهرانم که ای خواهران بیایید و همت کنید و نگذارید که به دوران جاهلیت گرفتار شویم .

 



چه چیز های باید از زندگانی فاطمه آموخت 2

خواستم با توجه به ایام فاطمیه مطالبی را در مورد این بانوی بزرگوار بنویسم ولی به آیه ای که در مطلب قبلی نوشتم برخورد کردم و تصمیم گرفتم که در مورد آیه بحث کنم .

در ابتدا باید بگویم که این آیه در زمانی نازل شد همسران پیامبر به دلیل غنیمتی که از جنگ احزاب بدست آورده بودند دچار تغییر رفتار گشتند و این آیه در آن زمان برای همسران پیامبر نازل شد ولی از آنجا که می دانیم قرآن معجزه ایست جاوید برای زمان ما نیز صدق می کند و ما می توانیم از این ایه در این زمان و اجتماع نیز استفاده کنیم .

چون این برداشت های من از این آیه است در مورد زن بنابراین من از زبان زن صحبت می کنم .

۱- اولین درسی که می توانیم بگیریم اینست که بدون نیاز از خانه هایمان بیرون نرویم . حال در صورتی که ما می بینیم همه روزه زنان بدون هیچ حاجتی به بیرون رفته و به بهانه های فراوان به بازارها و کوچه ها رفته و خود را می آرایند و به مردانی خود را نشان می دهند که کافیست یک نگاه کنند تا تحریک شوند و من نمی دانم که این تقصیر کدامیک است : زن یا مرد یا اینکه هیچکدام از اینها بلکه از کسی که چنین خلقتی را بوجود آورده ولی ما می دانیم که خلقت کاملا درست است و هیچگونه نقصی در آن وجود ندارد و فقط به دلیل اینکه دستورات خالق اجرا نمی گردد چنین مشکلاتی پیش می آید . درست است که مرد باید نگاه خود را درست کند ولی وقتی یک زن با آن وضع و بدون هیچ دلیلی و حتی در بعضی از موارد با دلیلی بی شرمانه به کوچه ها می آید ! من که نمی دانم گناه کدامیک است ؟ شما خود قضاوت کنید .

مهم اینست که در قرآن که دستور زندگی مخلوقات در آن آمده است به طور واضح به زن امر می کند که بدون دلیل به بیرون نرود .

... ادامه دارد



چه چیز های باید از زندگانی فاطمه آموخت

وقتی که نام فاطمه را می شنوم نا خودآگاه ذهنم به سوی شخصیت و مقام زن کشیده می شود .

حال درست است که حضرت فاطمه آن همه اذیت شد و در سن کم به ملکوت پیوست ولی ما باید از زندگی حضرت فاطمه چیزهای دیگری را استخراج کنیم تا برای ما نیز مفید باشد . می خواستم در مورد مقام و منزلت زن صحبت کنم که به یاد آیه ای از قرآن کریم افتادم  و گفتم که حال خودش آمد پس خوش آمد و در مورد همین آیه صحبت می کنم سپس با نتیجه گیری از قرآن مطالبم را بیان می کنم .

" و در خانه هایتان بنشینید و آرام گیرید و بی حاجت و ضرورت از منزل بیرون نروید و مانند دوره جاهلیت پیشین آرایش و خودآرایی مکنید نماز به پا دارید و زکات مال به فقیران بدهید و از امر خدا و رسول اطاعت کنید و ..."<آیه ۳۳ سوره احزاب>

حال که این آیه را نوشتم دیگر نمی توانم چیز دیگری بنویسم چون فکر به سوی هر جهتی می رود ز بس که در این آیه نکته نهفته است . بنابراین می خواهم ابتدا ذهنم را متمرکز کنم سپس بنویسم به همین دلیل ادامه این مطلب را در پست بعدی خواهم گذاشت .





شهادت حضرت فاطمه را تسليت عرض مي كنم.



میلاد با سعادت حضرت زینب کبری مبارک باد

"نمونه ای عینی"

 

زن در جهان بینی اسلامی از مقام و جایگاه حقیقی خود که مرتبه ای رفیع محسوب می شود، برخوردار است. بدون تردید یکی از امتیازات اسلام که آن را به بهترین نسخه ی زندگی بشر مبدّل ساخته، رویکرد آن به جایگاه واقعی زن است.

برخلاف بسیاری از مکتب ها که نظریات تحقیرآمیزی نسبت به زن داشته و آن را جنس پست تر معرفی می کنند، نگاه اسلام به زن با آنچه در چهارده قرن پیش می گذشته و یا حتی با آنچه در جهان امروز نیز می گذرد، متفاوت است.

به عنوان مثال، حتی دنیای مدرن امروز نیز نتوانسته تا جایگاه زن در جامعه را به درستی تبیین کند. لذا ویل دورانت فیلسوف و نویسنده معروف تاریخ تمدن می گوید:

" اگر فرض کنیم در سال 2000 مسیحی هستیم و بخواهیم بدانیم که بزرگترین حادثه ربع اول قرن بیستم چه بوده است، متوجه خواهیم  شد که این حادثه، جنگ و یا انقلاب روسیه نبوده است، بلکه همانا دگرگونی وضع زنان می باشد. تاریخ چنین تغییر تکان دهنده ای را آن هم در مدتی به  این کوتاهی، کمتر به خویش دیده است؛ خانه مقدس که پایه نظم اجتماعی ما بود، شیوه زناشوئی که مانع شهوترانی و ناپایداری وضع انسان بود، قانون اخلاقی  پیچیده ای که ما را از توحش، به تمدن و آداب معاشرت رسانده بود، همه  آشکارا در این انتقال پرآشوبی که همه رسوم و اشکال زندگی و تفکر ما را فرا گرفته است، گرفتار گشته اند. "

از همین رو اکنون نیز از بهم خوردن نظم خانوادگی و سست شدن پایه ازدواج، از شانه خالی کردن  جوانان در خصوص قبول مسئولیت ازدواج، از منفور شدن مادری، از کاهش علاقه  پدر و مادر و بالاخص علاقه مادر نسبت به فرزندان، از ابتذال زن در دنیای  امروز و جانشین شدن هوسهای سطحی به جای عشق، از آمار رو به افزایش طلاق، از زیادی سرسام آور فرزندان نامشروع، از نادر شدن وحدت و صمیمیت میان زوجین و ... فریاد متفکران غربی بیش از پیش به گوش می رسد.

اما دین اسلام و کتاب آسمانی آن، نگاهی متفاوت در این خصوص دارند. در روزگاری که زن مایه بدبختی و شایسته ی زنده به گور شدن تلقی می شد، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) دست دخترش را می بوسید و قرآن زن را مایه آرامش و سکون دل معرفی می کرد.(1)

در قرآن از آنچه در بعضی از کتب مذهبی آمده که زن از مایه ای پست تر از مایه ی مرد آفریده شده و جنبه ی طفیلی دارد، خبری نیست. ضمن اینکه قرآن کریم با این اندیشه ی رایج در ادبیات جهان که زن "عنصر گناه" یا "شیطان کوچک" است یا "در هر گناه و جنایتی زنی دخالت دارد"، به شدت مخالفت می کند.

از سوی دیگر، برخلاف بیشتر فرهنگ ها که سهم زن را در تولید فرزند ناچیز می دانند و مقام او را تا حد یک ظرف جهت نگهداری از نطفه تنزل میدهند، کتاب آسمانی اسلام ضمن آیاتی که می گوید شما را از مرد و زنی آفریدیم (1)و آیاتی که در تفاسیر توضیح داده شده، به این طرز تفکر خاتمه داده است.

قرآن کریم همچنین این ادعای واهی را که زنان قابلیت رسیدن به بهشت یا مقامات معنوی را ندارند، با یادآوری نمونه هایی از زنان وارسته رد می کند. قرآن صراحتا قرب الهی را نه به جنسیت که به ایمان و اعمال منوط کرده است.(3) این کتاب در کنار هر مرد بزرگ و قدّیسی، از زن قدّیسه ای یاد می کند. از همسران آدم و ابراهیم و مادران موسی و عیسی تجلیل کرده و در کنار مذمت همسران نوح و لوط، از آسیه (زن فرعون) که زنی مومنه بود، غافل نشده است.(4) این حاکی از آن است که اسلام برای اثبات نظریه های متعالی اش در مورد ارزش جایگاه زن، درصدد معرفی نمونه های بیرونی آن برآمده و اقدام به ارائه ی الگوهای موفق نموده است.

یکی از همین الگوها که چه در مقامات معنوی، چه در عرصه های علمی دین و چه در صحنه های اجتماعی-سیاسی، یک نمونه ی مثال زدنی است، مولود با برکت این روزها یعنی حضرت زینب کبری (علیها السلام) است. در قیام عاشورا که آغازگر بیداری اسلامی و عامل اصلی حیات شریعت محمدی است، نقش زینب کبری (علیها السلام) نه یک نقش حاشیه ای، که یک نقش مکمل قلمداد می شود و بدون آن، حرکت امام حسین (علیها السلام) ناقص می ماند.

در جهان بینی و مکتبی که زینب الگوی آن محسوب می شود، زن ازچنان مرتبه ی ارزشمندی برخوردار است که قابلیت تاثیر در تاریخ، تنها بخشی از آن است؛ رویکردی که در هیچ ایدئولوژی دیگری نظیر آن یافت نمی شود ...

(برگرفته از کتاب "نظام حقوق زن در اسلام تالیف: استاد شهید مرتضی مطهری (با اندکی تصرف))

 



پرستش 3

ما در راه و روش رسول او كه اشرف مخلوقات وي در زمين است  مي بينيم كه وي به ما از وحي مي فرمايد 5 بار در شبانه روز به ناز بايستيم و عبادت كنيم او را .

حال كه مي دانيم بهترين روش براي عبادت پروردگارمان نماز است ، چگونه بايد آنرا به جا آوريم تا باعث خشنودي او و در نتيجه سعادت خودمان در دنيا و آخرت گردد.

آيا بايد آنقدر نماز به جا آورد در شبانه روز كه از كارهاي روزانه مان جا بمانيم يا كه هر وقت كه فرصت شد يا نياز داشتيم آنرا به جا آوريم ؟

براي پاسخ اين سوال ابتدا يك اتفاقي را كه در زمان پيامبر روي داده است را بيان مي كنيم :

روزي  براي پيامبر خبر آوردند كه عده اي از همسر و فرزندانشان دست كشيده و كار خود را رها كرده به سوي مسجد روانه شدند و در آنجا روزها را به روزه و شب ها را به عبادت و نماز مي گذرانند .

پيامبر با شنيدن اين خبر ، به سوي مسجد رفته و به آنان فرمود :

هر كس مانند من عمل نكند از من نيست و از دين خارج شده است و من  ، هم عبادت خود را انجام مي دهم و هم به كارهاي روزانه خور مي رسم و در كنار همسران خود زيست مي كنم .

با توجه به اين روايت ، ما مي توانيم اينگونه به سوال پاسخ دهيم كه نه بايد آنقدر عبادت كرد  كه همه چيز زندگي را ناديده بگيريم و نه بايد هر زمان كه فرصت شد اين عمل را انجام داد ، بلكه بايد طبق سيره ي پيامبر عمل كرد ، همانگونه كه او شبانه روز خود را برنامه ريزي مي نمود و يكي از بخش هاي آن را به عبادت اختصاص مي داد .

در صورتی که در متن مطالب پرستش ۱ و ۲ و ۳ مشکلی وجود داشت به ما اطلاع دهید تا در صورت صحت گفته های شما عزیزان اصلاح کنیم .

به هر حال این بنده ی حقیر چیزی بیشتر از اینها نمی دانم و به احتمال زیاد اشکالان زیادی وجود دارد . خوشحال می شویم راهنمایی کنید .

 



پرستش 2

و حال كه فهميديم كه چه كسي را بايد پرستيد ، بايد بدانيم چگونه بايد او را بپرستيم تا در شان او باشد

چگونه بايد پرستيد ؟

از قديم الايام هر كسي مي فهميد كه بايد چه كسي را بپرستد ، او را به نحوي مي پرستيد و براي اين كار خود ارزش قائل مي شد  و آن عمل را مقدس مي شمارد . ما كه هم اكنون پي برديم كه ، كه را بايد بپرستيم بايد به دنبال روشي باشيم كه در شان خداوند باشد و براي روشي كه انتخاب مي كنيم نيز بايد ارزش قائل شد و آنرا مقدس شمرد .

خداوند براي اينكه يك هماهنگي در تمام انسان ها در پرستش وي ايجاد گردد ، دستوراتي را اعلام داشته است كه در كتاب آسماني آمده است و بهتر است همانگونه كه او مي گويد وي را بپرستيم تا مشكلي بوچود نيايد . بهترين عملي كه وچود دارد كه با آن شود خدا را عبادت كرد ، چيزي نيست جز نماز .

ادامه دارد ...



پرستش 1

چرا خدا را مي پرستيم ؟

بحث را با يك سوال شروع مي كنيم :

عبادت چيست ؟

در پاسخ بايد بگوييم عبادت هدف آفرينش انسان و جن است . چنانچه در قرآن كريم آمده است ( وما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون )

اين يعني اينكه خداوند ما را خلق كرده تا كسي را عبادت كنيم .

حال كه را بايد پرستيد ؟

قبل از پاسخ به اين سوال مي خواهيم توضيحاتي در مورد پرستش و عبادت بدهيم :

عبادت و پرستش در فطرت آدمي وجود دارد و در همه ي انسانها هست و نمي توانيم بگوييم كه در ذات كسي حس پرستش وجود ندارد . از همان ابتدا قبل از بوجود آمدن آدم فرشته هاي مقرب به درگاه الهي او را عبادت مي كردند و  بعد از خلقت آدم نيز خداوند اين حس را در درون آدمي قرار داد و همه ي اقوام بشر اين ميل خود را به گونه اي ارضا مي كردند مانند بقيه اميال خود (گرسنگي ، تشنگي ،ميل جنسي ...) . هر قشري از آنان چيزي را پرستش مي كردند . يكي بت را ، يكي خورشيد را

 و ...

و خداوند براي اينكه اين ميل انسان به نحوه اي صحيح ارضا شود پيامبران را براي هدايت انسان گمارد تا به پرستش سمت و سويي ببخشد .  بنا براين هدف انبيا اين نبود كه حس پرستش را در انسان ايجاد كند بلكه اين بود كه همه يكي را بپرستند .

حال با توجه به مطالب بالا نتيجه مي گيريم كه ،  بايد يكي را بپرستيم . كه را بايد پرستيد  ؟

و  چه كسي بالاتر از خداوند مي توان يافت كه او را پرستيد  ؟ هيچكس . پس من خداوند يكتا ، دانا ، مقتدر و قيوم را مي پرستم نه كس ديگر ...

خداوندا كاري كن كه فقط تو را بپرستيم و تنها از تو ياري جوييم .



گناه کوچک

ابو هاشم جعفری از اصحاب امام حسن عسکری (علیه السلام) می گوید: از آن حضرت شنیدم که فرمودند: "از گناهانی که آمرزیده نمی شود، سخن آن شخصی است که (گناهی از گناهان خویش را در مقابل سایر خطاهایش کوچک می شمرد و) می گوید: ای کاش من )فقط( به همین گناه مواخذه می شدم."

ابوهاشم گوید: من با خودم گفتم که این مطلب بسیار دقیق است و باید انسان هر روز مراقب خود باشد و نگاه کند که چه می کند و چه کارهایی را انجام می دهد. در این هنگام امام (علیه السلام) رو به من کردند و سپس فرمودند: "درست فکر کردی، به آنچه اندیشیدی، پایبند باش."(1)

خداوند به خاطر لطفی که بر ما انسانها دارد، بعضى از گناهان را صغیره و بعضى را کبیره قرار داده است؛ وگرنه عقل هر انسانی می گوید که هر نوع مخالفت با دستورات خداوند، خطایی بزرگ و گناهی کبیره است و شخص گناه کننده در قبال آن مستحق بازخواست می گردد. زیرا عقل هنگامی که حضور خدا و عظمت و لطف او را درک نمود و درخواست پروردگار از بندگانش برای انس با خویش را دانست، هر آنچه که با این خواست الهی مخالف باشد؛ در نظر او گناه و ضرری بس بزرگ به حساب می آید و حتی عدم تلاش برای رسیدن به این هدف نیز برایش خطائی عظیم است.

به عبارت دیگر، عقل همراهی با دشمنان و پشت نمودن به پادشاه بخشنده و مهربانی را که همگان، نعمتهای خود را لحظه به لحظه از او می داند، یک گناه کبیره مى بیند.

خلاصه کلام، عقل همه مخالفتهاى با امر پروردگار را گناه کبیره مى داند، ولى فضل و بخشش پروردگار مهربانمان بعضى گناهان را کوچک تر شمرده است؛ بدین معنی که عقوبت برخی از گناهان را کمتر از بعضی دیگر قرار داده است.

آری! لطف الهی این گونه است، اما ما باید چگونه در نزد خود بیاندیشیم؟ آن گونه که امام عسکری (علیه السلام) به ما می آموزند، ما نباید هیچگاه هیچ کدام از گناهان خویش را کوچک بشماریم؛ چرا که هر گاه بنده اى گناه خود را کوچک بشمارد، گناهش در نزد خداوند بزرگ مى شود و چون بنده اى گناه خود را بزرگ بداند، گناهش در پیشگاه الهی کوچک مى گردد. اما چرا این گونه است؟

هنگامی که انسان گناه خود را بزرگ ببیند، حالت نفرت و ناخشنودى از گناه در قلبش ایجاد مى شود و همین حالت انسان، از تأثیرات شدید گناه بر قلب و روح او جلوگیرى مى کند. امّا هنگامی که بنده، نافرمانی خویش در پیشگاه پروردگار عظیم را کوچک شمرد، معلوم مى شود به این گناه انس و الفتى دارد و همین انس باعث مى شود که گناه، شدیدترین اثرات را در قلب او باقى بگذارد و آن را تاریک کند.

حال چه نیکوست که در سالروز میلاد امام عسکری (علیه السلام) به درگاه پروردگار مهربانمان رو کنیم و با او این گونه نجوا کنیم: "خدایا! تمامی گناهان ما را ببخش و از همه خطاهایمان در گذر."

 

(برگرفته از کتاب "اسرار الصلاه تألیف: مرحوم میرزا جواد ملکی تبریزی(با اندکی تصرف))



سخني از حضرت علامه حسن زاده آملی